تبليغاتX
امید من تو هستی
به نام آن که بهم جان داد تا از عشق بگویم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 11:57 AM  توسط شمیم | 

بدان خاطر که زمان زیادی را با تو گذرانده ام

به تو فکر کردم

با تو حرف زدم

در کنار تو کاری را انجام دادم

باید بپذیرم

که تو نیز میتوانی اشتباه کنی

و تو نیز

باید اشتباهات من را بپذیری

و نباید بگذاریم این اشتباهات ما را ازرده سازد

بلکه باید انها را نادیده بگیریم

نمیتوانم از تو بخواهم که کامل باشی

نمیتوانی از من بخواهی که کامل باشم

هیچ کس....

باید بر خوبی های یکدیگر

تکیه کنیم

تا عشق ما

نیک و شاداب جاودان بماند

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 11:42 AM  توسط شمیم | 

کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند!

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمیشنود!!!

دل خوش کرده ام که سکوت کرده ام...

سکوت پر، بهتر از فریاد تو خالیست!!!

دنیا را ببین ؛ بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ایم... از چشمهایمان می آید!!!!

بچه بودیم ، درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه میفهمیدند...

بزرگ شده ایم... درد دل را به صد زبان میگوییم ،...

اما هیچ کسی نمیفهمد...!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 3:22 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 3:20 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 3:7 PM  توسط شمیم | 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 2:5 AM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 1:40 AM  توسط شمیم | 

تازه چشمامو بسته بودم...

  چند لحظه ای گذشت

حس کردم یه چیزی داره منو تکون میده...

چشمامو باز کردم

 ولی چیزی ندیدم

.

.

.

.

یعنی نخوابیده خواب دیدم؟

فکر کردن به تو هم آدمو دیوونه میکنه...!

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 1:31 AM  توسط شمیم | 

مي خواهم از باهم بودن حرف بزنم ميخواهم از با تو بودن بگويم از اينكه


چه لذتي داره گرفتن دست گرم تو غرق شدن در نگاه مهربانت
.


ميدانم حضور تو در زندگي من ريشه دوانده ومن حيران حضور ت و در وجودم هستم


باز مي خواهم برايت بنويسم از نوشتن خسته نمي شوم . . . . . چون مخاطبم تو


هستي چون مي خواهم از عشق بگويم.


امشب باز هم براي تو مي نويسم ..... آري تو باز هم تو فقط تو


براي تويي كه آبي ترين آبي ها هستي


هنگامي كه با چشمان پر تمنا به دنبال واژه اي براي گفتگو با تو مي گردم


آن هنگام كه تمام توان باقي مانده ام براي گفتن چند حرف ساده از چشمانم بيرون مي زند


ديگر احتياجي به گفتن و خواستن نيست چشمانم با تو مي بينند و لبانم با تو مي گويند


من هميشه خيال مي كردم كه خودم را مي شناسم و مي ديدم كه نوع نگاهم با بقيه متفاوت است


خيال مي كردم كه متفاوت هستم و راستش بيشتر دلم مي خواست كه اينطور باشم


دلم ميخواست نكته و كانونم تو باشي و از سر همين موضوع به خودم مي پيچيدم


حال ميبينم نسبت به همه چيز احساس تازه اي يافته ام چرا كه تو لطيفترين احساسات مرا بر انگيخته اي

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 1:8 AM  توسط شمیم | 
 
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست

 

 که عاشقانه تو را می نگرد و اشکهای تو را پاک می کند

 

و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر

 

خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن

 

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

 

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

 

فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کني

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 9:30 PM  توسط شمیم | 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 9:11 PM  توسط شمیم | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 9:0 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 8:38 PM  توسط شمیم | 

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است

آزادی معبود من است

به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است

هر دردی بی درد است

هر زندانی رهایی است

هر جهادی آسودگی است

هر مرگی حیات است

مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم

پس چرا از فردا می ترسم

من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 8:13 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 3:31 PM  توسط شمیم | 
عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 3:14 PM  توسط شمیم | 

آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو


دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو


شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو


رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو


تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من


من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو


عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من


من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو


از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من


من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو


از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من


رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو


تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من


من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو


شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من


شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو


تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من


دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو


یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو


قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو


تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من


خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو


به من تو میگی یه دیوونه فقط به خاطر من


جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو


تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من


قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو


میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من


یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو


تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من


دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو


می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من


من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو


تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من


دلم پر شکایته فقط به خاطر تو


میگیری از من فاصله فقط به خاطر من


دست میکشم از هر گله فقط به خاطر تو


تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من


رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو


رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من


مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو


ناز میکنی برای من قفط به خاطر من


من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو


نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من


دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو


تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من


دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو

 
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من


می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو


تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من


من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو


دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من


یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو


دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من


منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو


 آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من


من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 3:11 PM  توسط شمیم | 

 

عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

دوستی گفت : من دیگران را با با هم آشنا می کنم تو با نگاهی.

من به دروغی دیگران را از هم جدا می کنم تو با مرگ

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 3:1 PM  توسط شمیم | 
زندگی *

                                          زندگی یعنی مسیری رو به آب ،

                                                زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

                                                      زندگی یعنی سرای امتحان ،

                                    زندگی یعنی در ان عاشق بمان   

                          زندگی یعنی کمی و کاستی ،  

                   زندگی یعنی دروغ و راستی

          زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ،

               زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

                         زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،

                                  زندگی یعنی جهانی رمز دار     

                                           زندگی یعنی مهی در پشت ابر ،

                                                      زندگی یعنی بلا و درد و صبر 

                                                            زندگی یعنی دو روزی میهمان ،

                                                                   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 2:57 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 1:4 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 12:50 PM  توسط شمیم | 
Fast & Free
Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing همیشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدیFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 12:27 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 5:11 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 5:6 PM  توسط شمیم | 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد
.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي
...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،
...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 5:5 PM  توسط شمیم | 
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟

گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي .....

توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري

قلب ميزارم كه جا بدي

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 5:2 PM  توسط شمیم | 

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمارم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 4:52 PM  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 4:45 PM  توسط شمیم | 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 4:36 PM  توسط شمیم | 

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم

گل

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 11:44 PM  توسط شمیم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شمیم هستم 20ساله از اصفهان . دانشجوی رشته ی معماری ترم 2. خوش اخلاق و مهربان هستم . عاشق تیم پرسپلیس. قصدم از راه اندازی وبلاگ نوشتن اشعارم است. البته شما عزیزان هم باید به من کمک کنید . کاری نداره فقط نظر بدید. ممنون میشم .

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
شاعر گمنام
سرزمین عشق
خدای دلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM